مادر بزرگم از من پرسید: ...جان اختلاط یعنی چی؟ (منظورش اختلاس بود). من گفتم مادر جان یعنی نوعی دزدی قانونی.
دوباره پرسید: ...جان سه میلیارد دورال یعنی چی؟ (مادر جان نمیتواند دلار را تلفظ کند). من گفتم یعنی خیلی خیلی پول.
گفت: یعنی چقدر؟!!! گفتم با این پول می شود کاری کرد که در اصفهان ما به این بزرگی و این همه بیکار برای همه نسلها، همگی شغل خوب پیدا کنند.
گفتم می شود کاری کرد که اینقدر باران بیارد که دیگر غصه زاینده رود خشکمان را نخوری و بجای دعای باران برای خوشبختی من دعا کنی.
گفتم می شود به تمام کسانی که در استان تهران، اصفهان و یزد، خانه ندارند، خانه داد.
دوباره پرسید: مگر دزدان را نمی شناسند؟!!! من گفتم: چرا اتفاقا خوب هم می شناسند، ولی
آقایان دستور فرمودند که اینقدر این مساله را در رسانه ها کش ندهید بگذارید قوه قضاییه کار خودش را بکند. و به نوعی یعنی شما غلط می کنید در مورد مساله ای به این کوچکی حرف بزنید. (شاید خودشان هم به نوعی گیر باشند).
و باز پرسید:
رسانه چیست؟ قوه قضاییه چیست؟ دزدی قانونی چه معنی دارد؟ اصلا مگر در مملکت امام زمان دزدی هم می شود؟
من گفتم: مادر جان من باید بروم دانشگاه، دیرم شده.
و زیر لب میگفتم:
امام زمان چشمت روشن.
شب تولدت آمد.
شبی رویایی برای ما. شبی که برای چشمان گریان تو، شب یلداست.
تو تنها کسی هستی که تا بحال در جشن تولد خودش حضور نیافته. مطمئناً از رقصیدن و نوشیدن بیزاری. عروسی پسر خاله در شب تولد توست، در بهترین تالار شهر، رنگین ترین و بهترین غذاها. (که در خواب هم نمیبینی)
سفارش داده از ترکیه بهترین ویسکی و بهترین شامپاین را بیاورند. بهترین گروه موسیقی و رقاصه هایش.
بماند که من عروسی پسر خاله نمیروم.
شیرینی و شربت فراوان در خیابانها می دهیم. صدای موسیقی درون ماشینمان که گوش همه را کر میکند به افتخار توست.
چه اهمیت دارند بخاطر ترافیک حاصل از پخش شربت و شیرینی دیگران فحش بدهند (حتی به تو و خاندانت)
راستی یارانه برق برداشته شد و دیگر کسی برایت چراغانی نمیکند.
وه که از نیامدنت دیگران چه سودها میکنند.
و ما چه خوشحالیم در تولد کسی شادی میکنیم که خودش نیست.
امسال برای تولدت کادو هم گرفته ام:
تندیس پوسیده عدالت
(من هم در تولد تو گریه میکنم. دعایم کن.)
پری روز کاریکاتور محمد (ص) را کشیدند و به آن خندیدند، ما را به سخره گرفتند. دیروز قرآنمان را سوزاندند و رقصیدند.
ما در سرتاسر جهان غیرتمان!!! غلیان کرد. روزها در خیابانها راهپیمایی کرده و لعنتشان کردیم. آنها به کاریکاتوریستشان جایزه دادند و در منهتن آمریکا مشروب فروشی به شکل کعبه ساختند که انصافا هم بسیار زیباست.
اما امروز....
مسلمانها قرآن سوزاندند.
مسلمانها مسجد خراب کردند.
مسلمانها حرمت اسلام را دریدند.
من از مسلمانی بیزارم. نفرین بر شیعه، نفرین بر سنی، نفرین بر اسلام.
فقط مسلمانها دروغ میگویند. فقط مسلمانها غارتگری می کنند. مسلمانها هستند که تهمت می زنند.
در ژاپن کمونیستی، ژاپن لامذهب، ژاپن دور از خدا و ... پس از سونامی اخیر هیچکس دزدی نکرد، هیچکس به لقمه دیگری دست دارزی نکرد، هیچکس به حریم دیگری تجاوز نکرد، همه دلسوز هم بودند نه غارتگر هم.
اما در بم اسلامی پس از زلزله غارتگری شروع شد، از دیگر استانها برای غارت بم هجوم بردند (بسی جای شگفتی). تجاوز به حریم دیگران و سرقت اموال دیگران پس از زلزله در بم عادی بود. هم طلا می دزدیدند هم کاه!
چه کسی مسئول است؟
من مسلمان!
با تو ام با تو كه امام زمانت ميخوانند!!!! با تو كه ريسمان خدا هستي!!!! يك ريسمان پوسيده، كه دوريت، چهره بر گرفتنت، به دخمهها و بيابانها پناه بردنت پوسيدگي اين ريسمان را دل و قلبم باور كرد.
آري، حتي خداوند به تو پشت كرد، همچناني كه تو به ما پشت كردي، كه اگر خدا يار تو ميبود دعاي اللهم عجل لوليك الفرج تو را كه حجتش و برهانش بر روي زمين هستي مستجاب مينمود.
يا شايد يادت رفته كه دعا كني براي آمدنت.
تو بر ما ولايت داري و مانند خورشيد پشت ابر به ما سود ميرساني. پس اين را هم بدان هر آنگونه ظلم و ستمي كه بر پيروان تو چه قلبي و چه اسمي وارد است فرداي قيامت دامانت را خواهد گرفت، چرا كه داعيه دار ولايت بر جهانيان بودن چنين التزامي دارد.
آري در اضطرار كامل به سر ميبري، شب و روزت يكسان است، سياه بخت و در اين ايام سياهپوشي، اما چنين بودن، هيچگونه مسوليتي از تو نميكاهد.
تو كاهيدهي اين دوري و غيبت شدي.
برخيز، بر حسين و زينب گريه بس كن. بحال خود گريه كن و به حال بد ما، و به فرداي قيامت انديشه كن.
چه برهاني نزد خداوند در روزي كه ترازوي عدل گسترانيده ميشود در جواب اين سوال من ميآوري كه چرا من حجت را نديدم و او ياريم نكرد؟!
نبودن تو، غيبت تو، نديدن تو و ترس تو از حادثهها جنايت عليه بشريت است.
با تو اينگونه سخن گفتم، تا رگ غيرتت بجوش آيد، اسب زين كني و از شمشيرت زنگار فراموشي و ناكامي بزدايي و ملكي كه فقط شايستهي توست باز پس گيري. من با توام. خود ميدانم كه بد سخن گفتم پس عذر اين بد سخن گفتن را به درگاه خداوند ميبرم، تو خود عذر بر زبانم جاري ساز. اي كور سوي اميد.